![]() |
![]() |
|
|
گاه می اندیشم،
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی، روی تو را کاشکی می دیدم . شانه بالا زدنت را ، بی قید و تکان دادن دستت که ، مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که ، عجیب! عاقبت مرد؟ افسوس! کاشکی می دیدم! من به خود می گویم چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 10:10 توسط miss.honey |
|
|
اسب نجيب آرزو هايم ، بر ساحل باران زده دريای نگاهت می تازد. برای آخرين بار بر دريای نگاهم بنگر! شايد هنوز هم راهی براي بازگشت بيابی! برای گفتن آنچه از درونم شعله می کشد ؛اشتياقی نيست...چرا که اميدی نيست... روزی می گفتم: آبی دريا وقتی بر چشمانت نقش می بندد بی شک پلی می سازد تامن ازاين دريا عبور کنم. انتهای غريبی ست ...شايد واژه ای غريب تر. انتهايی که من هيچ گاه با هيچ پلی نديدمش. همانطور که هيچ گاه امتداد نگاهت را پايانی نبود. از گفتن تکرار ها خسته ام...چرا که تکرار هم برايم معنايی فرسوده دارد. آری تو ميروی! با رفتنت ديگر پلی ندارم تا با آن انتهای راهم را بيابم. رفتنت شوق تازه تولدم را تا پايان تولدم خواهد کشت. از رفتن باز نمی دارمت چرا که آمدنت از آنم نبود که رفتنت از آن من باشد. تو ميروی اما من مي مانم. تا هر صبح ردپايت را بر روی شنهای ساحل خيالم مرور کنم... می مانم تا کشتی زندگيم روزی ديگر بر لنگرگاه بودنت تکيه زند... آری من برای بازگشتت هميشه می مانم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 17:11 توسط miss.honey |
|
|
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ "مهدی اخوان ثالث"
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 فروردین1387ساعت 12:26 توسط miss.honey |
|
|
دستانم بوی گل می داد .
من را به جرم چیدن گل محکوم کردند. ولی، هیچ کس فکر نکرد شاید من گلی کاشته باشم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 16:54 توسط miss.honey |
|
تنها نبودم حتی یک دقیقه با تنهایی که بهترین رفیقه!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 21:27 توسط miss.honey |
|
سال نو مبارک! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 11:19 توسط miss.honey |
|
|
وقتی بهت می گم دوست دارم ، بهم اعتماد کن ! دستامو بگیر و با من قدم بردار!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 14:16 توسط miss.honey |
|
|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 13:0 توسط miss.honey |
|
|
روز خوبی رو انتخاب کردم .نه؟
هوا آفتابه آفتابه! الان چی؟
باهات راحت حرف می زنم. چون دیگه اون چشم ها، رو به روم نیستند که ازشون خجالت بکشم. تو چی این جوری دوست داری؟ یا دوست داری مثل قبل ، از خجالت لپام سرخ بشه بچگی ها یادته؟ وقتی ازم پرسیدی چند تا دوستم داری، ۱۰ تا انگشتای دستمو بهت نشون دادم. بعد ناراحت شدی گفتی همش ۱۰ تا انگشت بیشتر نداره! تو دوباره خندیدی
آخرین باری هم که دیدمت انگار داشتی می خندیدی.ولی نه فقط به من! به همه ی اون هایی که داشتند گریه می کردند...
ای بابا! چرا بارون گرفت؟ الان که آفتاب بود! اون وقتا، هر وقت که بارون می گرفت ، دوست داشتی تنهایی زیرش قدم بزنی. منم کتم رو می دادم بهت بپوشی تا سردت نشه بعد تنهات می ذاشتم. الان هم همین کارو می کنم .تنهات می ذارم ولی،دیگه نمی تونم کتمو بدم بپوشی. خدا کنه زیر خاک سردت نشه هنوز هم اندازه ی ۱۰ تای بچگی دوست دارم! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 12:33 توسط miss.honey |
|
|
سرم از فکر خالیست.
نمیدانم چه کسی را باور کنم؟ دیگر هیچ چیز مهم نیست. فقط... ناتانائیل ترکت خواهم کرد! با همه ی احساسی که نسبت به وجودت داشتم. زمانی را که سرنوشت من و تو بسان عدد 8 در هم گره خورده بود را به یاد بیار. گویی قرار بود تا بی نهایت با هم در این مسیر باشیم. با هم قدم بر میداشتیم. با هم بودیم. برای هم بودیم. به خاطرت همه ی دیروز ها را فراموش کردم. ناتانائیل ترکت خواهم کرد! باور کن خواب نیستم. برایت دروغی سرگرم کننده بودم. نمیخواهم بقیه ی زندگی ام را هم ببازم. پس ترکت خواهم کرد. با شکست هایم به پیش میتازم. با همه چیز مبارزه میکنم تا در بقیه ی زندگی ام پیروز شوم. حتی اگراین مبارزه به اندازه ی همه ی عمرم زمان بخواهد. بالاخره راه درست را پیدا خواهم کرد و تنها، در این مسیر قدم خواهم گذاشت. باید از 0 شروع کنم. میدانم اگر ترکت کنم موفق میشوم. پس دوباره میگویم: ناتانائیل ترکت خواهم کرد! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 20:24 توسط miss.honey |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
جان می دهم به گوشه ی زندان سرنوشت،
سر را به تازیانه ی او خم نمی کنم. افسوس بر دو روزه ی هستی نمی خورم. زاری بر این سراچه ی ماتم نمی کنم. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
سرو سبز خیانت ها (اشکان) ومن مسافرم ای بادهای همواره.... یه فنجون قهوه داغ!!! |
|
RSS
|